سكینه علیهاالسلام، بانویی از تبار عشق


حضرت سـكـینه علیهاالسلام دخـتـر بـا كـمـال و بـا فـضـیـلت امـام حـسـیـن علیه السلام و ربـاب فـرزنـد امـرىء القـیـس اسـت.(1) نـامـش را، أمـیـمـه، أمـیـنـه، آمـنه، امامه و امیّه گفته اند (2) امّا به «سـكـیـنـه» لقـبـى كـه مـادرش، ربـاب بـه او داده (3) مـشهور مى باشد
.

چـون اسـیران كربلا را با دستان بسته مقابل یزید قرار دادند، حضرت سكینه علیها‌السلام، او را تهدید كرد و با شجاعت تمام به او گفت : «اى یزید! دختران رسول خدا را به اسارت مى گیرى، واللّه مـاَ رَاءیـْتُ اءقـسـى قـلبـا مـِنْ یـزیـدٍ ولا راءیـتُ كـافـرا ولا مـشـركا شرا منه ولا اجفا منه به خدا سوگند! هرگز كسى را سخت دل تر و كافرتر و جفا كارتر از یزید ندیدم»


 ادامه مطلب رادنبال نمایید 


ادامه نوشته

ویژگی‌های هیأت و هیأت‌داری در کلام امام خامنه ای

-      ارتباط هيئت را به ايمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گيرايى خود هيئت و خود اين كانون را براى دلهاى مردم بايد نگه داريد، اين را بايد حفظ كنيد، يعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اينها پيدا بكند.


-      اگر آمديم ما اينجا را وابسته كرديم به يك اداره‌‌اى و يك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اينها، اين ديگر هيئت نميشود؛ ميترسم اشكال پيدا بكند.


-      يك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ايم، يك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آيد بيرون، چيزى نيست، [چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نيست؛ يك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داريم، گاهى اين جمعيّت تبديل ميشود به جمعيّتهاى ميليونى به‌‌خاطر انتشار؛ اينجا بايد محاسبه بشودكه تأثير يك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چيست.


-      هيئتها نميتوانند سكولار باشند؛ هيئتِ امام حسينِ سكولار ما نداريم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسين است، يعنى علاقه‌‌مند به اسلام سياسى، اسلام مجاهد، اسلام مقاتله، اسلام خون دادن و اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسين اين است.


-      اينكه آدم در يك مجلس روضه يا هيئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سياسى بشود، اين غلط است. البتّه معناى اين حرف اين نيست كه هر حادثه‌‌ى سياسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما بايد حتماً در مجلس روضه آن را با يك گرايش خاصّى - حالا يا اين طرف، يا آن طرف - بيان كنيم و احياناً با يك چيزهايى هم همراه باشد.


-      فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام(رضوان‌الله‌عليه) در اين مملكت ترسيم كردند و باقى گذاشتند، اينها بايستى در مجموعه‌‌ها و مانند اينها حضور داشته باشد.

ادامه نوشته

تکنیک‌های قرآن برای اصلاح سبک زندگی

کی از مسائل مهمی که در سفر رهبر انقلاب به خراسان شمالی مطرح شد و اگر مورد توجه مسئولین فرهنگی و اجرایی کشور قراربگیرد می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات در جامعه باشد مسئله سبک زندگی و اهمیت پرداختن به آن است .


رهبر

رهبر انقلاب اسلامی، در تشریح مفهوم سبک و فرهنگ زندگی، به مسائلی نظیر خانواده، ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، تفریحات، کسب و کار و رفتارهای فردی و اجتماعی در محیطهای مختلف، اشاره کردند و افزودند: در واقع سبک زندگی به همه مسائلی بر می گردد که متن زندگی انسان را شکل می دهند.

با توجه به اهمیت این مساله وبلاگ رهپویان قرآن بخشی با نام سبک زندگی ایجاد کرده است تا بتواند با توجه به آیات الهی سبک زندگی قرآنی را به خوبی تبیین کند و مسئولیت خود را در این عرصه با همکاری شما مخاطبین فرهیخته انجام دهد .حال یکی از اهداف قرآن مجید با دستورات سازنده و مفید خود این است که به ما قانون زندگی را بیاموزد قانونی که با عمل کردن به آن می توانیم به قله سعادت و خوشبختی دست پیدا کنیم چرا که زندگی ما آدم ها نیز مانند بسیاری از کارهای دیگر برای خودش قوانینی دارد که اگر آنها را اجرا نکنیم مجبور هستیم که روزی زانوی شکست را بر زمین بگذاریم و یک عمر  را در حسرت رسیدن به خوشبختی و موفقیت سپری کنیم.

یکی از آیاتی که امروز مورد بررسی قرار می دهیم آیه 77 از سوره مبارکه قصص است تا با چهار تکنیک موفقیت و به عبارتی دیگر سبک زندگی در این آیه آشنا شویم :

(وَ ابْتَغِ فیما آتاک اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَک مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْک وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ : و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى‏دارد.( القصص :  77)

تکنیک اول : باید به فکر آینده باشیم (وَ ابْتَغِ فیما آتاک اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ)

آیات الهی همه انسان ها را توصیه می کنند تا علاوه بر اینکه از زندگی در حال نهایت استفاده را می برند ،به فکر آینده خود نیز باشند و توشه ای مناسب برای آینده مهیا کنند.

این آینده نگری هم می تواند نسبت به سرای آخرت باشد که این قسمت از آیه به آن اشاره دارد و هم میتواند نسبت به دنیایی که در آن زندگی می کنیم باشد بدین صورت که ما از هم اکنون برای زندگی خود برنامه ریزی کنیم و اهدافی را که قرار است به آنها برسیم تعیین کنیم و در مرحله بعد برای رسیدن به آن اهداف نهایت سعی و تلاش خود را بکار ببندیم.

 

نعمت ها و امکاناتی را که در اختیار دارید همیشه در راه درست و صحیح استفاده کنید که این امر سبب می شود تا به امکانات بیشتری در زندگی دست پیدا کنید

 ادامه مطلب را دنبال نمایید


ادامه نوشته

سخت ترین امتحان الهی برای یک زن!


چرا حضرت مریم(سلام الله علیها) وقتی در مسجد بود از مائده آسمانی که از جانب خدا می‌آمد می‌خورد اما هنگام زایمان این‌طور نبود و از درخت خشکیده خرما، خرما خورد؟


حضرت مریم

شأن حضرت مریم (سلام الله علیها)

نام مریم ـ علیها السلام ـ در قرآن 34 بار آمده، و یک سوره قرآن (سوره نوزدهم) به نام مریم است، که از آیه 16 تا آیه 36 به ماجرای ولادت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و سخن گفتن او در گهواره، و بخشی از زندگی او و چگونگی دعوتش می‎پردازد.

قبل از آن که عیسی ـ علیه السلام ـ متولّد شود، فرشتگان از جانب خداوند مریم ـ علیها السلام ـ را به تولّد او مژده دادند و شخصیت عیسی ـ علیه السلام ـ را معرّفی کردند، چنان که در آیه 45 سوره آل عمران می‎خوانیم:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ؛ به یاد آورید هنگامی را که فرشتگان (از جانب خدا) به مریم گفتند خداوند تو را به کلمه‎ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش مژده می‎دهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، در حالی که در دو جهان، انسان برجسته و از مقرّبان درگاه خدا خواهد بود.»

خدای متعال در سوره مریم، درباره جریان زایمان حضرت مریم(سلام الله علیها) می‌فرماید: «درد زایمان او را به سمت تنه درخت خرما کشاند و او از ناراحتی گفت: کاش قبل از این مرده بودم و کاملاً فراموش می‌شدم. در این حال، کسی از پایین پایش او را ندا زد که غمگین نباش پروردگارت زیر پای تو چشمه آب گوارایی قرار داده. و این تنه نخل را به سمت خود تکان بده تا رطب تازه‌ برایت فرو بریزد».[1]

این آیات بیان می‌کند که وقتی حضرت مریم در شُرُف زایمان قرار گرفت، دچار غم و اندوه زیادی شد؛ به اندازه‌ای که آرزو کرد، کاش قبل از آن مرده بود؛ زیرا برای دختر دوشیزه‌ای که اهل زُهد و عبادت بود، بسیار سخت است که در معرض اتهام فحشا قرار بگیرد؛ خصوصاً این‌که او جزو خانواده‌ای باشد که مشهور به عفّت و پاکدامنی‌اند. لذا خدا از طریق فرزندش و با متوجه کردن او به سمت عنایاتی که خدا نسبت به او داشته، او را تسلی خاطر می‌دهد.[2]

خداوند از طریق معجزه، نهر آبی را برای او از زیر پایش جاری ساخت و نیز تنه خشکیده نخلی را که به آن پناه برده بود، زنده ساخت به طوری که در همان لحظه سرسبز شده و برگ‌هایش بیرون آمد و میوه تازه داد که با تکان دادن تنه درخت توسط او، آن میوه‌ها از درخت افتاد و در دسترس او قرار گرفت.[3]

در ادامه مطلب دنبال نمایید 

ادامه نوشته

شبهه: بالاخره انس و جن برای عبادت آفریده شده‌اند یا جهنم؟!

جن


آیا میان آیه‌ای که «هدف آفرینش را عبادت معرّفی می‌کند» و آیه‌ای که می‌فرماید: «بیشتر جنّ و انس برای جهنم آفریده شده‌اند»، تناقض وجود ندارد؟


یکی از سۆالاتی که برای هر انسان پیش می‌آید، این است که هدف آفرینش او و همنوعانش و دیگر مخلوقات چیست؟

پروردگار عالم در پاسخ به این پرسش، می‌فرماید: «من جنّ و انس را فقط برای این‌که مرا عبادت کنند، آفریدم».[1] و عبودیت و بندگی کامل به این است که انس و جن جز به معبود واقعی که همان کمال مطلق است، به چیز دیگری نیاندیشند و فقط در راه او گام بردارند و غیر او را فراموش کنند حتی خود را.[2]

خدا در این آیه شریفه می‌فرماید: «تا مرا عبادت کنند» و نفرمود تا من عبادت شوم. از این سیاق چنین به دست می‌آید که این هدف، مربوط به مخلوق است نه خالق. بدین معنا که مخلوقات باید به این هدف برسند نه این‌که خدا بخواهد به غرضی دست پیدا کند. این مخلوق است که نُقصان دارد و باید از طریق عبادت، خود را به کمال برساند.[3]

اما خدای تعالی در آیه‌ای دیگر چنین می‌فرماید: «ما افراد زیادی از جنّ و انس را برای جهنّم آفریدیم، کسانی که قلب دارند ولی چیزی نمی‌فهمند، چشم دارند ولی با آن نمی‌بینند، گوش دارند ولی با آن نمی‌شنوند. این افراد همچون چارپایان و بلکه گمراه‌تر از آنانند. آنها غافل و بی‌خبرند».[4]

خداوند با اراده تبعی نه اصلی، افراد زیادی را برای جهنم آفرید؛ کسانی که از استعدادی که خدا به آنها عطا کرده استفاده نکردند. به آنها قدرت فکر و اندیشه و دیدن و شنیدن داده شد ولی این افراد از این نعمت‌های الهی استفاده‌ای نکرده و به تفکر درباره حقیقت عالم و خود نپرداختند و از دیدن حقیقت و شنیدن آن خودداری کردند. این افراد مانند چارپایانند؛ زیرا آنها چارپایان نیز اهل تفکر و دیدن و شنیدن حقائق هستی نیستند. بلکه باید گفت که آنها از چارپایان هم کمتر و گمراه‌ترند؛ زیرا این افراد استعداد و وسائل شناخت دارند و از آنها استفاده نمی‌کنند؛ در حالی‌که حیوانات این ابزار را در اختیار ندارند.[5]

در ادامه مطلب دنبال نمایید 

ادامه نوشته

شبهه: با تفاوت زبان مردم جهان، قرآن کتاب هدایت است؟

مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است. انسانها گرچه در لغت و ادبیات از یکدیگر بیگانه‌اند و در فرهنگهای قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراکی ندارند، اما در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرتِ پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشترکند و قرآن کریم با همین فرهنگ با انسانها سخن می‌گوید، مخاطب آن فطرت انسانهاست و رسالت آن شکوفا کردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عمومِ بشر است.


قرآن

سخن درباره جهانی بودن زبان قرآن است. در فهم معارف قرآن کریم نه بهره‌مندی از فرهنگی خاص شرط است، تا بدون آن نیل به اسرار قرآنی میسور نباشد و نه تمدّن ویژه‌ای مانع، تا انسانها با داشتن آن مدنیّتِ مخصوصْ از لطایف قرآنی محروم باشند و یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده بشری است، زبان "فطرت" است که فرهنگ عمومی و مشترک همه انسانها در همه اعصار و امصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهره‌مند است و هیچ فردی نمی‌تواند بهانه بیگانگی با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخ به دامان پاک و پایه‌های استوار آن نمی‌رسد، که خدای فطرت آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است: "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ ". (1)

مراد ما از "زبان قرآن" در این مقال، لغت و ادبیّات نیست؛ زیرا روشن است که معارف قرآن کریم در چهره لغت و ادبیّات عربی بر انسانها نمودار گشته است و غیر عرب‌زبانان، پیش از فراگیری زبان و ادبیات عربی با لغت قرآن کریم ناآشنایند.

مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است. انسانها گرچه در لغت و ادبیات از یکدیگر بیگانه‌اند و در فرهنگ های قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراکی ندارند، اما در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرتِ پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشترکند و قرآن کریم با همین فرهنگ با انسانها سخن می‌گوید، مخاطب آن فطرت انسانهاست و رسالت آن شکوفا کردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عمومِ بشر است.

جهانی بودن زبان قرآن کریم و اشتراک فرهنگ آن، در چهره اجتماع دلپذیر سلمان فارسی، صُهیب رومی، بلال حبشی، اویس قرنی و عمّار و ابوذر حجازی در ساحت قدس پیامبر جهانی حضرت محمّدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) که شعار "أرسلتُ إلی الأبیض والأسود والأحمر"(2) او شهره آفاق شد، متجلّی است؛

در ادامه مطلب دنبال نمایید

ادامه نوشته

امام سجاد(ع)؛ احیاء انقلاب کربلا با مولّفۀ تعمیق معارف دینی


امام سجاد(ع) از زمانی که پدر بزرگوارشان حضرت امام حسین(ع) به سوی مکه و از آنجا به کربلا، حرکت کردند، همراه کاروان حسینی بودند و همه‌ی مصیبت‌ها و سختی‌ها را برای احیاء نهضت حسینی به جان خریدند،و در راه تبیین نهضت سیدالشهدا از هیچ تلاشی فروگذار نکردند،لذا شاهدیم  پس از حادثه‌ی جانگداز روز عاشورا که امام‌حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یاران او به شهادت رسیدند، بقیه‌ی خاندان و بستگان آن حضرت‌از جمله امام سجاد(ع) را از کربلا به کوفه و از آنجا به شام به اسارت بردند،و اسرای کربلا به خصوص امام سجاد(ع) و حضرت زینب‌کبری(س) در پیام رسانی و افشاگری نهضت و قیام امام حسین(ع) نقش اصلی را ایفا نمودند.  اگر حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س) چهره‌ی زشت و پلید یزید را معرفی نکرده بودند، در تاریخ از تاثیر گزاری حماسه عاشوراخبری نبود.

همچنان افشاگری، امام سجاد(ع) ادامه داشت. ایشان با این افشاگری رسالت خود را که آگاه سازی مردم بود، به نحو شایسته انجام دادند و سخنان و خطبه‌های آتشین و منطقی آن بزرگوار موجب پیدایش شک و تردید نسبت به حکومت یزید شد.


ادامه نوشته

عزاداری دهه اول ماه صفر

دشت پر از ناله و فریاد بود /// سلسه برگردن سجاد بود

سخنران: حجت الاسلام و المسلمین علی اصغر هاشم پور 

مداحان: آقایان رضایی ،سید ابراهیمی

با توجه به عدالت خداوند، چرا برخی را امتیاز ویژه نبوت داده و به برخی نداده مثلاً چرا ما به جای حضرت

پاسخ: در اينكه بشر به رهبران الهى و هدايت آنان و نيز قوانين آسمانى نيازمند است، شكى نيست. اين نياز، سبب شده تا خداوند انبيا را برانگيزد. بنابراين در ضرورت اصل نبوت و امامت به حكم عقل و به اقتضاى برهان حكمت و لطف ـ كه مورد قبول همه حكما و متكلمان الهى است ـ ترديدى وجود  ندارد،[1] اگر سخنى هست، در مصداق است كه چه كسى پيامبر شود.

از سوی دیگر، نبوّت و امامت، جزو مناصب و رسالت‏هاى الهى است كه مسؤوليت وتكليف بسيار سنگينى براى پيامبران و امامان به همراه دارد و جز با تحمل زحمت‏ها و مشقت‏هاى طاقت فرسا و كمرشكن قابل انجام نيستند. در اينصورت، تبعيض معنا ندارد؛ زيرا تبعيض در پاداش بدون استحقاق معنا دارد نه در اعطاى مسؤوليت‏هاى طاقت فرسا و كمرشكن كه آرامش و قرار را از رسولان و امامان گرفته و سرانجام با تحمل سخت‏ترين شكنجه‏ها و زحمت‏ها، بيشتر آنان جانشان را نيز در اين راه از دست داده و به شهادت رسيده‏اند.


ادامه نوشته

رجعت؛ معجزه پیامبر یا امام زمان(عج)


رجعت


یكی از اعتقادات ویژه‏ای كه شیعه دوازده امامی آن را باور دارد، عقیده به رجعت است. رجعت در لغت به معنای بازگشت است. معنای اصطلاحی رجعت از دیدگاه شیعه این است كه خداوند (هم زمان با ظهور حضرت مهدی «عج)» شماری از امت محمد(صلی الله علیه و آله) را پس از مرگشان و پیش از قیامت برمی‏انگیزاند و این باور از ویژگی‏های مذهب آل محمد(صلی الله علیه و آله) می‏باشد كه قرآن نیز بر درستی آن گواهی می‏دهد.(1)


 دانشمند بزرگ شیعه، مرحوم سید مرتضی علم الهدی نیز عقیده بر رجعت از دیدگاه امامیه را چنین توضیح می‏دهد: باور شیعه امامیه این است كه خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان «عج» گروهی از شیعیان را كه پیش از ظهور آن حضرت از دنیا رفته‏اند به این جهان بازمی‏گرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درك حكومت آن وجود مقدس نایل گردند. همچنین خداوند برخی از دشمنان آن حضرت را زنده می‏كند تا از آنان انتقام گیرد، بدین صورت كه آشكار شدن حق و بلندی مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند.(2)

ادامه نوشته