رجعت؛ معجزه پیامبر یا امام زمان(عج)


رجعت


یكی از اعتقادات ویژه‏ای كه شیعه دوازده امامی آن را باور دارد، عقیده به رجعت است. رجعت در لغت به معنای بازگشت است. معنای اصطلاحی رجعت از دیدگاه شیعه این است كه خداوند (هم زمان با ظهور حضرت مهدی «عج)» شماری از امت محمد(صلی الله علیه و آله) را پس از مرگشان و پیش از قیامت برمی‏انگیزاند و این باور از ویژگی‏های مذهب آل محمد(صلی الله علیه و آله) می‏باشد كه قرآن نیز بر درستی آن گواهی می‏دهد.(1)


 دانشمند بزرگ شیعه، مرحوم سید مرتضی علم الهدی نیز عقیده بر رجعت از دیدگاه امامیه را چنین توضیح می‏دهد: باور شیعه امامیه این است كه خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان «عج» گروهی از شیعیان را كه پیش از ظهور آن حضرت از دنیا رفته‏اند به این جهان بازمی‏گرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درك حكومت آن وجود مقدس نایل گردند. همچنین خداوند برخی از دشمنان آن حضرت را زنده می‏كند تا از آنان انتقام گیرد، بدین صورت كه آشكار شدن حق و بلندی مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند.(2)

ادامه نوشته

کارت دعوت عروسی برای امام زمان (عج)

آیا از خواندن قرآن لذت می برید؟

آیا از مدح اهل بیت و ذکر فضایلشان لذت می برید؟

اگر جوابتان مثبت است و اگر مجلس عروسی جای لذت بردن است، پس چرا عروسی هایتان را بدون قرآن و مدح اهل بیت برگزار می کنید؟

محکم جلوی همه بایستید و جلوی همه بگویید هر کس از چیزی لذت می برد، ما هم از قرآن و مدح اهل بیت لذت می بریم و شاد می شویم؛ و می خواهیم عروسی خودمان را با این ها برگزار کنیم و از این لذائذ و شادی ها در شب عروسی بی بهره نمانیم.

آن وقت یکی از کارت های دعوت چنین عروسی را خطاب به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بنویسد و بگویید: آقا، ما آدرسی نداشتیم که این کارت را برایتان ارسال کنیم، ولی دوست داریم شما هم تشریف بیاورید بعد هم کارت دعوت را به عنوان یادگاری پیش خودتان نگه دارید.

استاد علیرضا پناهیان

تشرف آقا خدمت امام زمان (عج)


مطلبي را به شما عرض ميكنم شايد نشنيده باشيد. جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود، آقاي هاشمي بود، سران مملكتی بودند ، قوه قضاييه، همه بودند. آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند. همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد .

ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

وآن مطلب اين بود :

Image00001

بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

قرار بود چهارصد سال دوري بكشند


قرار بود چهارصد سال دوري بكشند، رنج ببينند و اذيت شوند. روزگار برايشان سخت شده بود، ساليان دراز سلطه و شكنجه و اختناق بر سرشان سايه افكنده بود، تقدير سر سازگاري با آنها نداشت و انگار هماي سعادت از ديارشان رخت بر بسته بود. ديگر كارد به استخوان رسيده بود ؛ كسي نبود كه زير بار ستم كمر خم نكرده باشد و كسي نبود كه از ظلم بي امان حكومت ننالد. سرزمينشان پر بود از مفلسان بي چيزي كه آسمان سقف خانه شان بود و گرسنگي طعام هر روزشان. آنجا حتي به دستان پينه بسته و پاهاي آبله زده پير مردان و پير زنان هم كسي رحم نمي كرد. مردم صبح تا شب عرق
مي ريختند و نفس مي زدند تا جناب فرمانروا آسوده بياسايد، انبانش را از غذا پر كند و خزانه اش را از طلا .
گاه گاهي هم از ذات ملوكانه چند سكه اي نصيب بيچارگان و دردمندان مي شد تا حضرت پادشاه از رقص نياز و احتياج آنها لذت ببرد و به تماشا بنشيند كه چطور به خاطر چند سكه به جان يكديگر مي افتند و او هم در نهايت به نشانه رضايت قهقهه مستانه سر مي داد و با اشارتي اسبابان تفريحش را از پيش چشمانش دور مي كرد.
اما درب هميشه هم بر روي يك پاشنه نمي چرخد، اگر امتي خود را تغيير دهد، خداوند وضع آنها را تغيير مي دهد. مردم كه از ظلم و زور حكومت جان به لب شده بودند دست به كار شدند، آستين همتشان را بالا زدند و به درگاه الهي روي آوردند ؛ همگي جمع شده و چهل روز به درگاه خدا ناليدند و اشك ريختند آنقدر كه حضرت حق درخواست آنان را اجابت فرمود و زمان درازي را كه قرار بود حضرت موسي بعد از آن زمان به نجات بني اسرائيل بشتابد از آنان برداشت و پيام آورانش را به سويشان فرستاد تا آنها را از ظلم و حاكميت فرعون خلاصي بخشند ؛ پس خداوند به موسي و هارون وحي فرمود كه آن ها را از دست فرعون خلاص كنند در حالي كه صد و هفتاد سال از آن چهارصد سال باقي مانده بود، فرج و گشايش نيز به آنان رو آورد و زماني دراز بر آنان تعجيل شده و جلو افتاد.
آن گاه حضرت فرمودند:« شما هم اگر اين گونه عمل كنيد قطعا خداوند بر ما گشايش خواهد داد و فرج ما را خواهد رساند ؛ ولي اگر اين گونه نباشد اين امر تا آخرين حد خود به طول خواهد انجاميد *. »
* امام صادق (ع) - مكيال المكارم

غیبت و غربت

 

مرحوم حاج محمّد علی فشندی می گوید:

در مسجد جمکران قم،اعمال را به جا آورده بودم و با همسرم می آمدم. دیدم آقایی نورانی داخل صحن شدهاند و قصد دارند به طرف مسجد بروند. با خود گفتم: این سید نورانی در این هوای گرم تابستان،از راه رسیده و تشنه است. ظرف آبی به دست ایشان دادم. پس از آشامیدن، ظرف آب را پس دادند. گفتم: آقا، شما دعا کنید و فرج امام زمان ارواحنا فداه را از خدا بخواهید تا امر ظهور نزدیک شود، فرمودند:

(( شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند! اگر ما را بخواهند، دعا می کنند و فرج ما می رسد. ))

منبع: شیفتگان حضرت مهدی (عج)  ۱ : ۱۵۵